لیلی

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضوح در کوچه لیلا نشست

عشق ‘ آن شب مست مستش کرده بود

فارق از جام الستش کرده بود

گفت : یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ‘ من نیستم

گفت : ای دیوانه لیلایت منم

در رگت ‘ پنهان وپیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
صغری بند انداز

یه دوست برای من یه وبلاگ ساخته که شغلم را تبلیغ کنم. الان هم وارد بیزینس شدم. الان اومدم دیدم می شه نظر هم داد. خیلی جالبه. من خوشم اومد از وبلاگ. تو هم به من سر بزن. مرسی. خیلی عالبه. یعنی الان اینا نمایش داده می شه ؟