نفرین

 

نفرین به عشق و اشنایی نفرین به شبهای جدایی
او رفته ها از لب های بسته دیگر نمی خیزد نوایی
رفت و دیگر در سینه ام ایی نمانده در اسمان سینه ام نوری نمانده
او رفت و من تنها شدم مجنون بی لیلا شدم
دنیای شادی های من بود یار دل تنهای من بود
ان دختر گیسو طلایی شاهزاده رویای من بود
رفت و زقلب خسته ام شوری نمانده بس چشم چشمان من ابی نمانده
او رفت و گفت دست خدا پشت و پناهت باشد چراغ اخترون فانوس راهت

/ 0 نظر / 19 بازدید