گفتم :

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر آید
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را بآرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کوبنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سرآید

/ 2 نظر / 8 بازدید
Alone Boy

کجا رفتی ای دوست؟ تو رفتی زمان رفت اندوه تا آسمان رفت تو رفتی چمن خشک شد برف بارید تو رفتی درختان ز تن جامه کندند و باد آمد و برگ ها را فنا کرد مرا اینچنین زار و تنها به توفان گم کرده منزل سپردی مرا اینچنین با غم دل نهادی و رفتی و رفتی و رفتی. بیا دشت ها خشک و خالی است بیا بی تو در باغ فندق صفا نیست...