نشانی

خانه ی دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

و در آن عشق به اندازه ی پر های صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ

سر بدر می آورد

پس به سمت گل تنهایی میپیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.

در صمیمیت سیال فضا..خش خش میشنوی:

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا ..جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او میپرسی

خانه ی دوست کجاست؟

 

سهراب سپهری

/ 0 نظر / 4 بازدید