در این سکون سرد که چون کوه آهن است
باید شکست مهر سکوتی که با من است

خورشید عشق سر نزد از دیده امید
این خنجر سکوت چو دامی به گردن است

در عمق تیرگی که کسی نعره ای نکرد
گویی که روح عشق رها گشته از تن است

اینجا سکوت شب شده بر نعره ام جواب
شاید که خاک مرگ به هر کوی و برزن است

خورشید عشق در دل دریای شب نشست
انگار روح عشق مهیای مردن است

در سرزمین اشک و از آن بوته رضا
این بره سکوت به حال چریدن است

از خون عاشقان شده رودی به راه شب
گرگ سیاه مرگ به حال دریدن است

نیما در این شبی که دل از مرگ خود گریست
خورشید عشق در تب و تاب دمیدن است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 9 نظر / 8 بازدید
خانم گل

سلاااااااااااااااااااااااااام سمانه جونم! این بیتش خیلی زیباست! خورشید عشق سر نزد از دیده امید این خنجر سکوت چو دامی به گردن است!

Pe3are_tanha

اهسته گفت: "خدا نگهدارت" در را بست و رفت ........... آدمها چه راحت، مسوليت خودشان را به گردن "خدا" مي اندازند !!!

آلبالو خشکه

ها دیه عوضیدم قالبو محض تنوععععع[نیشخند]خوفه قالبم؟

نیما گلزاری

خوشحال شدم که از شعر من خوشتون اومده اگر دوست داشتید تعداد بیشتری لز شعر هام در انجا قابل دیدن هست http://nima-golzari.blogfa.com/ شاد باشید