غریــــبه بود...آشـــــــنا شد
عـــــادت شد
عــــــــشق شد
هســـــــتی شد......

روزگـــــــار شد
خســـــــــته شد
بی وفـــــــــا شد
دور شـــــــــــد
بیـــــــــگانه شد
حــــــــــسرت شد
 فراموش نـــــــــــشد

/ 5 نظر / 8 بازدید
nilo93

عادت یا عشق نمی دونم ، نمی تونم نبینمت نمی تونم حتی یه شب به تنهایی بسپرمت عادت یا عشق فقط بدون مثه نفس دوستت دارم خودم اگه از یاد برم تو رو به خاطر میارم ...

مجتبی غلامی

سلام دوست من به این آأرس یه سری بزن http://www.speedup.ir/users/invite/48147 خبرای خوبی برات داره فوق العاده س نه تبلیغ بی خودیه نه خدایی نکرده سر کاری فقط بخار رفاقت فدای تو التماس دعا یا علی

خانم گل

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم ببخشید دیر اودمو سیستمم کلافه ام کرده بود زیاد نمیومدم نت! خوبی گلم؟ شعرتم عالیه یه پیشنهاد وبت داره یکنواخت میشه یه کم از خودت و روزمرگیاتم بنویسی بهتره بیشترم باهات آشنا میشیم!

انس

سلام سمانه جان خوبی وبت قشنگ بود خوشحال میشم بهم سر بزنی حتماًبیا

PΞSΛЯΞ ŦΛηHΛ

به سراغ من گر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جاییست. پشت هیچستان رگهای هوا،پر قاصدهاییست که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک. ... روی شن ها هم،نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح، به سر تپه ی معراج شقایق رفتند. پشت هیچستان چتر خواهش بازاست؛تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی،سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست. به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.