قاصد آمد گفتمش : آن ماه سیمین بر چه گفت ؟
گفت : با هجرم بسازد گفتمش : دیگر چه گفت ؟
گفت : دیگر پا ز حد خویش نگذلرد برون
گفتمش : جمع است از پا خاطرم ، از سر چه گفت ؟
گفت : سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش : کمتر شمردم ، زین تن لاغر چه گفت ؟
گفت : جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش : من سوختم ، در باب خاکستر چه گفت ؟
گفت : خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش : بر باد رفتم ، در صف محشر چه گفت ؟
گفت : در محشر به یک دم زنده اش خواهیم کرد
گفتمش : من زنده گردیدم ز خیر و شر چه گفت ؟
گفت : خیر و شر نباشد عاشقان را در میان
گفتمش : این است احسان ، از لب کوثر چه گفت ؟
گفت : با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت
گفتمش : چون عاقبت این است زین خوش تر چه گفت ؟
گفت : دیگر نگذرد در خاطرم یاد "عظیم"
گفتمش : دیگر بگو ، گفتا : مگو دیگر چه گفت

/ 9 نظر / 10 بازدید
سروش

سلام من سروش / وبلاگت عالیه سمانه + قالبش من لینکت میکنم دوست داشتی منو بلینک

مهدی بازیار

سلام زیبا بود [گل] به لینک های من اضافه شدید امیدوارم همواره سبز باشید

سروش

سلام من سروش هستم لینک نشده بودماااااااااااااااااااااااااا

خانم گل

سلام بر سمانه عزیز سایه اتون سنگین شده خااااانوم!!!!!!!!! پیش ما بیا [چشمک]

Pe3are_tanha

دیگر نمی گویم گشتم؛ نبود؛ نگرد؛ نیست! بگذار صادقانه بگویم گشتم؛ اتفاقأ بود؛ فقط مال من نبود!!

مریم

سلام خیلی قشنگ بود خیلی آپم یه سر بزن

آیدا

shayad kheili kelishei bashe vali verryyyyyyyyyyyyyy nice.........ba tabadole link movafeghi pingol????

داداشي

بعد از گذشت ِاین همه سال عاشقم هنوز هر چند اگر نمانده مجال عاشقم هنوز در آرزوی بوسه ای از آن لبم، ببین! با این همه امید محال عاشقم هنوز