یادتان هست شبی را که سفر می کردید

قول دادید و گفتید که بر می گردید

دست من را که گرفتید کمی جا خوردم

تازه فهمیدم و دیدم که شما هم سردید

حرف دل بود که در چشم شما یخ میزد

حرفهایی که به گفتار نمی اوردید

دوری از شخص شما سخت عذابم میداد

و دلم خوش به همین بود که بر میگردید

یادتان هست که گفتم ژس از این میمیرم

منم و یک دل دیوانه و صدها تردید

با که قسمت بکنم این همه تنهایی را

که به حجم غزل یخ زده ام می گنجید

دل من جای کسی نیست و تنها فردید

این شمایید که با من و دلم هم دردید

سهمم از دوریتان چند غزل میدانم

که به اشعار نسنجیده ام عادت کردید

 

 

 

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت خواهر گرامی حضور گرمت را سپاس میدارم یادم کن تا زنده به دنیام ؛ بیا شادم کن با خوبی و احسان ، تو منقادم کن بر سنگ مزار، بعدِ مرگم بنویس " دریاد تو بودم و تو هم یادم کن" فراموشم نفرما