در این سکون سرد که چون کوه آهن است
باید شکست مهر سکوتی که با من است

خورشید عشق سر نزد از دیده امید
این خنجر سکوت چو دامی به گردن است

در عمق تیرگی که کسی نعره ای نکرد
گویی که روح عشق رها گشته از تن است

اینجا سکوت شب شده بر نعره ام جواب
شاید که خاک مرگ به هر کوی و برزن است

خورشید عشق در دل دریای شب نشست
انگار روح عشق مهیای مردن است

در سرزمین اشک و از آن بوته رضا
این بره سکوت به حال چریدن است

از خون عاشقان شده رودی به راه شب
گرگ سیاه مرگ به حال دریدن است

نیما در این شبی که دل از مرگ خود گریست
خورشید عشق در تب و تاب دمیدن است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٧ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس