قاصد آمد گفتمش : آن ماه سیمین بر چه گفت ؟
گفت : با هجرم بسازد گفتمش : دیگر چه گفت ؟
گفت : دیگر پا ز حد خویش نگذلرد برون
گفتمش : جمع است از پا خاطرم ، از سر چه گفت ؟
گفت : سر را بایدش از خاک ره کمتر شمرد
گفتمش : کمتر شمردم ، زین تن لاغر چه گفت ؟
گفت : جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت
گفتمش : من سوختم ، در باب خاکستر چه گفت ؟
گفت : خاکستر چو گردد خواهمش بر باد داد
گفتمش : بر باد رفتم ، در صف محشر چه گفت ؟
گفت : در محشر به یک دم زنده اش خواهیم کرد
گفتمش : من زنده گردیدم ز خیر و شر چه گفت ؟
گفت : خیر و شر نباشد عاشقان را در میان
گفتمش : این است احسان ، از لب کوثر چه گفت ؟
گفت : با ما بر لب کوثر نشیند عاقبت
گفتمش : چون عاقبت این است زین خوش تر چه گفت ؟
گفت : دیگر نگذرد در خاطرم یاد "عظیم"
گفتمش : دیگر بگو ، گفتا : مگو دیگر چه گفت



تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۳ | ٩:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : سمانه | نظرات ()

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس